الملا فتح الله الكاشاني

95

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

به آن بر صحت نبوة پيغمبر آخر الزمان و به آن صدق صادق را معلوم نمايند نه آنكه در آخرت باشد چه آن وقت انقطاع تكليف است پس فايده بر آن مترتب نكرده از ابن مسعود مروى است كه در عهد رسول مرويست قمر بدعاى وى منشق شده چون ما مشاهده آن كرديم فرمود كه اشهد و اشهدوا و نيز از ابن مسعود روايت است كه گفت به حق آن كسى كه نفس من بفرمان او است كه من ديدم كوه حراء را در ميان هر دو فلقه قمر و جبير بن مطعم نيز روايت كرده كه در عهد رسول قمر شكافته شد تا بمرتبهء كه بر بالاى اين كوه به دو نصف شد و اشاره بكوه حرا كرد كفار گفتند كه محمد سحر كرد بما شخصى از ايشان گفت كه چگونه سحر باشد كه همه مردمان در اقطار عالم آن را مشاهده كرده‌اند و از ابن عباس نيز مرويست كه مشركان اجماع نمودند و نزد رسول ( ص ) آمدند و گفتند كه اى محمد اگر تو صادقى شق قمر كن براى ما رسول فرمود كه اگر قمر را بشكافم شما ايمان مىآريد گفتند آرى و آن شب ليلة البدر بود پس آن حضرت دعا فرمود حق سبحانه اجابت دعاى وى فرمود ماه را به دو نيم ساخت و آن حضرت بآواز بلند گفت اشهدوا اشهدوا و شبهه نيست در آنكه جميع اين اخبار و روايات از متواتراند و تواتر از يقينيات پس شق قمر در عهد رسول محق الوقوع باشد و زعم جماعتى كه ميگويند شق قمر در قيامت خواهد بود باطل و غير واقعست حاصل آيه آنست كه چون مشركان آيت ما را ببينند از آن اعراض كنند و درصدد انكار در آيند * ( وَكَذَّبُوا ) * و تكذيب كنند پيغمبر را يا معجزهء را كه از او مشاهده نمايند * ( وَاتَّبَعُوا ) * و پيروى كنند * ( أَهْواءَهُمْ ) * آرزوهاى خود را يعنى آن چيزى را كه شيطان در نظر ايشان آراسته بود از رد حق بعد از ظهور آن و لجاج و عناد نمودن در آن ذكر تكذيب و اتباع اهوا به صورت ماضى به جهت اشعار است به آنكه اين هر دو صفت از عادات قديمهء ايشان بود * ( وَكُلُّ أَمْرٍ ) * و هر كارى * ( مُسْتَقِرٌّ ) * قرار گيرنده است بجاى خود يعنى هر چيزى كه هست البته منتهى شود بغايت و نهايتى كه بر آن استقرار يابد چه خير مستقر اهل خير است و شر مستقر اهل شر است پس مقرو منتهاى اهل ايمان در دنيا هدايت است و نصرت و در عقبى بهشت است بانواع كرامت و قرارگاه اهل كفر خذلان است در دار فنا و عذاب نيران در سراى بقا و ميتواند بود كه معنى آيه آن باشد كه زود باشد كه امر محمد ( ص ) منتهى گردد بغايتى كه متبين شود بر كفار نزد آن حال كه او بر حق بوده و كلبى چنين تفسير كرده كه هر امرى را حقيقتى است كه مقر او است پس حقيقت امر دنيا زود باشد كه ظاهر گردد و حقيقت كار آخرت عنقريب شناخته شود * ( وَلَقَدْ جاءَهُمْ ) * و بتحقيق كه آمد باهل مكه در قرآن * ( مِنَ الأَنْباءِ ) * از خبرهاى قرون ماضيه يا از اخبار امور اخرويه * ( ما فِيه مُزْدَجَرٌ ) * آنچه در آن بازداشتن است از مناهى و منع كفار از تمرد و سركشى و ميتواند بود مزدجر اسم مكان باشد